تبليغاتX
نیلوفرهای عاشق
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم ....

L'image “http://luciole3338.l.u.pic.centerblog.net/5qfzj22h.gif” ne peut être affichée car elle contient des erreurs.

   

         
نیمه شب آواره و بی حسو حا ل 
نیمه شب آواره و بی حسو حا ل      در سرم سودای جامی بی زوال
پرسه یی آغاز کردیم در خیال            دل به یاد آورد ایام وصال
از جدایی یک دو سالی میگذشت  یک دو سال از عمر; رفت و بر نگشت
دل به یاد آورد اول بار را            خاطرات اولین دیدار را
آن نظر بازی آن اسرار را    آن دو چشم مسته آهووار را
همچو رازی مبهمو سر بسته بود   چون من از تکرار; او هم خسته بود
آمدو هم آشیان شد با من او    هم نشینو هم زبان شد با من او
خسته جان بودم که جان شد با من او   ناتوان بودو توان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگی   اینچنین آغاز شد دلبستگی
وای از آن شب زنده داری تا سحر    وای از آن عمری که با او شد به سر
مسخ او بودم ز دنیا بی خبر  دم به دم این عشق میشد بیشتر
آمدو در خلوتم دم ساز شد    گفتگوها بین ما آغاز شد
گفتمش;گفتمش در عشق پابرجاست دل   گرگشایی چشم دل زیباست دل
گر تو ذورق وان شوی دریاست دل     بی  تو شام بی فرداست دل
دل ز  عشق روی تو حيران شده   در پی عشق تو سرگردان شده
گفت;گفت در عشقت وفادارم بدان       من تورا بس دوست میدارم بدان
شوق وصلت را به سر دارم بدان  چون تویی مخمور خمارم بدان
با تو شادی میشود غمهای من   با تو زیبا میشود فردای من
گفتمش عشقت به دل افزون شده    دل ز جادوی رخت افسون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده     عالم از زیباییت; مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش    بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
طعم بوسه از سرم برد عقلو هوش     در سرم جز عشق او سودا نبود
بحر کس جز او در این دل جا نبود    دیده جز بر روی او بینا نبود
همچو عشق من هیچ گل; زیبا نبود    خوبی او شهره آفاق بود
در نجابت در نکوهی طاق بود      
     روزگار !
روزگار اما وفا با ما نداشت     طاقت خوشبختی مارا نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت     بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بودو بس   حسرتو رنج فراوان بودو بس
یار مارا از جدایی غم نبود   در غمش مجنونو عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود    سهم من از عشق جز; ماتم نبود
با منه دیوانه  پیمان ساده بست    ساده هم; آن عهدو پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست   این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت  از بند رست   رفتو با دلداری دگر عهد بست
با که گویم او که هم خون من است   خصم جانو تشنه خون من است
بخت بد وین وصل او قسمت نشد    این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد    عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست
عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
  از غمش با دودو دم همدم شدم
باده نوش غصه او من شدم 
 مستو  مخمورو خراب از غم شدم   ذره ذره آب گشتم کم شدم
آخر آتش زد دل دیوانه را
آخر آتش زد دل دیوانه را    سوخت بی پروا پر پروانه را
عشق من;
عشق من از من گذ شتي خوش گذر    بد از این حتی تو اسمم را نبر 
خاطراتم را تو بیرون کن ز سر     دیشب از کف رفت فردا را نگر
آخر این یک باراز من بشنو  پند    بر منو ;بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود    عشق دیرین گسسته تارو پود
گر چه آب رفته باز آید به رود    ماهی بیچاره اما ;مرده بود
بعد از  این هم آشیانت هر کس است    باش با او یاد تو; مارا بس است

 

مراقب رفتارت باش انها به گفتار تبدیل می شوند

مراقب گفتارت باش انها به کردار تبدیل می شوند

مراقب کردارت باش انها به عادت تبدیل می شوند

مراقب عادتت باش انها به شخصیت تبدیل می شوند

مراقب شخصیتت باش انها به سرنوشت تبدیل می شوند

عشق من
عشق من این باغ گل بی خار نیست
کوچه باغ عاشقی هموار نیست
من به پا نتوان , به سر خواهم دوید
سر به دار , اما به تو خواهم رسید
نغمه پردازی کند هر سیم تار
نغمه از هجر و غم و دیدار یار
ساز من با سوز این راز آشناست
سوز ساز از زخمهای عشق ماست

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 6:58 بعد از ظهر  توسط داریوش (MSM) | 

با یاد خدا

بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو

یه وجب خاک مال من هرچی می کارم  مال تو

اهل طاعونی این قبیله مشرقیم

تویی اون مسافر شیشه ای شهر فرنگ

پوستم از پوست شبه پوست تو از مخمل ناز

تن ما تشنه ترین تشنه یک قطره آب

 


گل نیلوفر در مرداب می روید تا همه بدانند که در سختی ها باید زیبا ترینها را بیافرینند ... !!!



        



با اینکه میدونم همین روزا فیلتر میشم ولی بیخیال :   

نمیدونم کی میخواد وضعیت این کشور درست بشه ؟

نمیدونم آیا من تا اون موقه زنده هستم !

1400 ساله که ما واقعا سردرگمیم ...

صدها ساله که داریم استعمار میشیم ...

و 30 ساله که داریم شکنجه مرگ رو تحمل میکنیم ...

هرازگاهی صدایی در گوشه ای ازاین کشور بی در و پیکر بلند میشه اما افسوس که در نطفه هم خفه  میشه ...

یه جورایی قبول کنید پوست خودمون واقعا کلفت شده (شرمنده) دیگه کم کم عادت کردیم زور بالای سرمون باشه  ...

قبول کنید اگه یه جای ایران دیدیم مردمش یه کمی آزادی دارن تعجب میکنیم ! میخواهیم توی اصل و نسبشون دست ببریم و بدنامشون کنیم ...

تا کی بایه اینجوری باشه ؟ تا کی این خرافات ورد زبون ایرانیا باشه و مشکلشون که حل نشه هیچ از دنیا هم عقب بمونن ...

بخدا قسم کل کشورای دنیا توی سیاستشون دینو مذهبو قبول دارن (غیرازیکی دوتاشون) اما کدومشون مث ما هستن ... ؟

ز انقـــلاب زمــانه عجب مدار که چرخ             از ایــــن فســـانه هـــــزاران هـــزار دارد

قدح به شرط ادب گیر زانکه ترکیبش                زکاسه سر جمشید و بهمن است و قباد

دیگه تقریبا تموم حرفا شده حدیث و شعار ، اینوهم به برکت وجود و مصرف مواد مخدر توی کشورمون داریم ، تموم حرفا شده به قول خودمان پا منقلی ،

کورش کبیر ای پیامبر و ناجی ما ایرانیان کجایی ؟ کجایی که ببینی دعایت مستجاب نشد ...

تو گفتی : خداوندا این کشور را از سه چیز محفوظ دار

خشکسالی . دشمن . دروغ

اما من هر سه آفت رادر این مملکت دیدم.

بوی گندم

دانلود عکس با کیفیت بهتر

خیلی از عزیزان آهنگ بوی گندم را شنیده اند اما کمتر کسی این آهنگ رو با دکلمه آقای شهریارقنبری شنیده برای دانلودش لینک زیررا کلیک کنید

یه چیزی که هست من فقط جناب داریوش رو دیدم که توی چندتا از آهنگاش شاعر شعر خودشو دکلمه میکنه (بن بست : شاملو ، یاور همیشه مومن : جنتی عطایی ، بوی خوب گندم :شهریار قنبری ) جالبه نه ؟

 

بوی گندم

بادکلمه شهریار قنبری

 

علی یارتون

حق نگهدارتون

           همه تونو دوست دارم           

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 7:11 بعد از ظهر  توسط داریوش (MSM) | 

msm

شمع و پروانه

 msm

این شعر سعدی را خیلی دوست دارم حتما بخونید ونظر هم یادتون نره

شبی یاد دارم که چشمم نخفت

شنیدم که پروانه با شمع گفت

که من عاشقم گر بسوزم رواست

تو را گریه و سوز باری چراست ؟

بگفت ای هوادار مسکین من

برفت انگبین یار شیرین من

چو شیرینی از من بدر می رود

چو فرهادم آتش بسر می رود

همی گفت هر لحظه سیلاب درد

فرو می چکیدش برخسار زرد

که ای مدعی عشق کار تو نیست

که نه صبر داری نه یارای ایست

تو بگریزی از پیش یک شعله خام

من استاده ام تا بسوزم تمام

تو را آتش عشق اگر پر بسوخت

مرا بین که از پای تا سر بسوخت

همه شب در این گفتگو بود شمع

بدیدار او وقت اصحاب جمع

نرفته زشب همچنان بهره ای

که ناگه بکشتش پری چهره ای

همی گفت و میرفت دودش بسر

که این است پایان عشق ای پسر

اگر عاشقی خواهی آموختن

بکشتن فرج یابی از سوختن

مکن گریه بر گور مقتول دوست

بر او خرمی کن که مقبول اوست

اگر عاشقی سر مشوی از مرض

چو سعدی فروشوی دست از غرض

فدائی ندارد زمقصود چنگ

وگر بر سرش تیر بارند و سنگ

بدریا مرو ، گفتمت زینهار

وگر می روی ، تن به طوفان سپار

 

msm

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 1:45 قبل از ظهر  توسط داریوش (MSM) | 

 

امام حسین

سلام ای ماه خون

سلام ماه حسین

سلام بر ابوالفضل

سلام بر کربلا

ابوالفضل

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

باز هم محرم آمد با آن همه شور و عشق ٬ باز هم بانگ عزای حسینی در کوچه ها و حسینیه ها بلندشد ٬ همه ما میون امامی هستیم که آزاد مردی را به ما آموخت ٬ کسی که از دنیا برای اهدافش گذشت ٬ تا زیر بار زور نرود ...

بیایئد با هم عهد ببندیم که هیچگاه مانند مولایمان حسین ننگ را تحمل نکنیم و آزاد مرد باشیم ...

عاشورا

همیشه حسینی باشید

علی یارتون باشه

حق نگهدارتون

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 3:34 بعد از ظهر  توسط داریوش (MSM) | 

عشق

عشق يعنی مستی و ديوانگی                        

عشق يعنی با جهان بيگانگی

عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
عشق يعنی سجده ها با چشم تر

عشق يعنی سر به دار آويختن
عشق يعنی اشک حسرت ريختن

عشق يعنی در جهان رسوا شدن
عشق يعنی مست و بی پروا شدن

عشق يعنی سوختن يا ساختن
عشق يعنی زندگی را باختن

* * *

عشق يعنی انتظار و انتظار
عشق يعنی هرچه بينی عکس يار

عشق يعنی ديده بر در دوختن
عشق يعنی در فراقش سوختن

عشق يعنی شعله بر خرمن زدن
عشق يعنی رسم دل بر هم زدن

عشق يعنی لحظه های التهاب
عشق يعنی لحظه های ناب ناب

عشق يعنی با پرستو پر زدن
عشق يعنی آب بر آذر زدن

* * *

عشق يعنی سوز نی ، آه شبان
عشق يعنی معنی رنگين کمان

عشق يعنی شاعری دل سوخته
عشق يعنی آتشی افروخته

عشق يعنی با گلی گفتن سخن
عشق يعنی خون لاله بر چمن

عشق يعنی ديده بر در دوختن
عشق يعنی در فراقش سوختن

عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز
عشق يعنی عالمی راز و نياز

* * *

عشق يعنی چون محمد پا به راه
عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه

عشق يعنی بيستون کندن به دست
عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست

عشق يعنی همچو من شيدا شدن
عشق يعنی قطره و دريا شدن

عشق يعنی يک شقايق غرق خون
عشق يعنی درد و محنت در درون

عشق يعنی يک تبلور يک سرود
عشق يعنی يک سلام و يک درود

 

عشق ،
آمدنی بود  نه  آموختنی .
 

 

             
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 10:52 بعد از ظهر  توسط داریوش (MSM) | 

توبزرگترین سوالی که تا امروز بی جوابه

نه تو بیداری ٬ نه تو خواب

نه تو قصه و کتابه

.....

گوگوش

 

در این تحقیق و در مجالی صغیر قصد دارم زندگی هنری و شخصی خواننده و هنرمند معروف "گوگوش"را مختصرا شرح دهم.هر چند می دانم بررسی و شرح زوایای مختلف زندگی او امکان پذیر نیست با این وجود امیدوارم بتوانم اندکی شما را با این هنرمند آشنا کنم.

خانم فائقه آتشین"گوگوش"در 18 بهمن 1331شمسی مطابق با 7 فوریه 1951 میلادی (و به نقلی دیگر در سال 1328شمسی) در خیابان سرچشمه در جنوب تهران متولد شد.

برخی نوشته اند که پدر او صابر و مادرش فائزه از آذربایجانی هایی بودند که از شوروی سابق مهاجرت کرده بودند اما برخی می گویند پدر او اهل سراب تبریز بود که به تهران آمد و ساکن شد.
"گوگوش"کلمه ای است ارمنی و نام مرد است می گویند وقتی گوگوش خیلی کوچک بود یک حانواده ارمنی همسایه آنها بودند که پسری به نام گوگوش داشتند .خانم آتشین ،"گوگوش" از این نام خوشش آمد و به عنوان نام هنری خود انتخاب کرد.پدر وی هنرمند و آکروبات بود و در تماشاخانه ها به حرکات آکروباتیک می پر داخت که در آن روزگار بسیار پرطرفدار بود ومردم از برنامه های او استقبال می کردند گوگوش خردسال نیز گاهی به پدر کمک می کرد و از این رو در دو سه سالگی روی صحنه رفتن را تجربه کرد. پدر گوگوش او را به هنر موسیقی و اجرا تشویق می کرد آثار نبوغ و استعداد در همان کودکی در گوگوش هویدا بود و همه را به تحسین وا می داشت.گوگوش از دوران خردسالی در رادیو و تلویزیون هنرمندی می کرد. ترانه هایی که با صدای کودکانه و سیمای معصوم و زیبایش در برنامه های رادیو و تلویزیون می خواند بسیار دلنشین و پر طرفدار بود .زمان سپری شد و دوران نوجوانی و جوانی وی فرا رسید .او دختری زیبا و خوش اندام بود و استعداد و نبوغ او در موسیقی و هنر با سالها تمرین و تجربه عجین شد و گوگوش را به یکی از محبوبترین خوانندگان تاریخ موسیقی ایران تبدیل کرد و حتی این شهرت و محبوبیت از ایران نیز پا فراتر گذاشت و در سر تاسر جهان به خصوص تاجیکستان نیز کشیده شد .برخی او را "شاهماهی موسیقی ایران " نامیده اند.
تا آنجا که من میدانم زندگی کمتر هنرمندی در تاریخ موسیقی ایران این چنین افتخار آمیز اما پر فراز و نشیب بوده است از آنجا که در حجم این مقاله محدودم مابقی زندگی هنری گوگوش و زنگی شخصی او را مانند گزارشی اراثه می کنم امیدوارم حس و حال ابتدای این مقاله و مطالب آینده شما را برانگیزد و خود بیشتر درباره گوگوش بخوانید.
وی برای اولین بار با بهروز وثوقی بازیگر معروف و بار دیگر با مسعود کیمیایی کارگردان مشهور ایرانی ازدواج کرد و همچنین مادر خواننده جوان "کامبیز"است.گوگوش علاوه بر حوانندگی بازیگر توانایی بود ودر فیلمهای مشهوری چون بیم و امید (۱۳۳۹)
گدایان تهران (۱۳۴۵)
ستاره هفت آسمون (۱۳۴۷)
سه دیوانه (۱۳۴۷)
پنجره (۱۳۴۹)
احساس داغ (۱۳۵۰)
بی تا (۱۳۵۱)
ممل امریکایی (۱۳۵۳)
شب غریبان (۱۳۵۴)
همسفر (۱۳۵۴)
ماه عسل (۱۳۵۵)
نازنین (۱۳۵۵)
در امتداد شب (۱۳۵۶)
امشب اشکی می ریزد (۱۳۵۷) هنرمندی کرد.
خوانندگی گوگوش دچار وقفه شد و در سال 1379او دوباره در کانادا خوانندگی کرد.
هنوز بخش مهمی از زندگی هنری گوگوش ناگفته باقی مانده و آن سبک و نقش او در موسیقی و خوانندگی است و تاثیری که بردلها گذاشت.برای بیان این مطلب شما را به نظر دو تن از افرادی که در زندگی هنری و شخصی وی تحقیق کرده اند دعوت می کنم

آفای محمود خوشنام کارشناس موسیقی:"
گوگوش به یقین چهره ی استثنائی موسیقی پاپ ایران است. او تنها صدای خوش ندارد. دریافت شعر و آهنگ و تفسیر سازگار آن ها از مهارت های ویژه ی او است. به جرات می توان گفت که در طی 40 سالی که از حضور او بر صحنه ی مو سیقی پاپ ایران می گذرد همتای همسنگی پیدا نکرده است. آن ها نیز که از او تقلید کرده اند در همان حد مقلد باقی مانده اند!"
مرحوم محی الدین عالم پور نویسنده کتاب "روزگار تلخ و شیرین گوگوش"(شرح زندگی هنری و شخصی گوگوش )و کسی که در دوران وقفه خوانندگی گوگوش از تاجیکستان به ایران امد و درباره زندگی اش با او مصاحبه کرد:

"گوگوش خدمتش را در راه هنر انجام داد خیلی صادقانه از ته دل و صمیمانه و بدون ریا.او مکتب هنری ویژه خود را ایجاد کرد تکمیل نمود زیرا از سه سالگی روی صحنه بود آواز خواند نقش آفرید و روح مردم را با صدای دلنشینش نوازش داد و به دل و دیده مردم نشست.سعادت خودش وبهترین سالهای زندگی اش را برای هنر قربانی کردو به قله مقصود رسید بلی رسید و اکنون باید در این قله پیروزی جاودان بماند"

اذعان می کنم که حق مطلب آن گونه که باید و شاید ادا نشد امیدوارم بر من ببخشید و خود با تحقیق بیشتر و بهتر با زوایای تاریک و روشن زندگی هنرمند بزرگ"گوگوش"آشنا شوید.

با بهتربن آرزوها برای شما و شاه ماهی موسیقی ایران"گوگوش"

محقق:محمد علی حیدری
vioman20@yahoo.com

منابع :
ویکی پدیا (ذیل گوگوش)
وبسایت تاجیکستانwww.tajikestan.com
روزگار تلخ و شیرین گوگوش نوشته محی الدین عالم پور
مصاحبه با گوگوش توسط محی الدین عالم پور
وب سایت بی بی سی
وب سایت رسمش گوگوش
و....

 

امیدوارم که همیشه این هنرمند عزیز کشورمون سالم و سلامت باشه و بتونه برای مردم

میهنش بخونه

عکسها و شرح واقعه : زری

آن شب جشن عروسی مهوش ص.  و  محمدرضا  جابر ا.  بود. قرار بود گوگوش عزیز در این جشن شرکت داشته باشد و به اجرای برنامه بپردازد. من و مژده راسخ منتظر ورود گوگوش بودیم و طبق معمول پر از هیجان . گوگوش عزیز ساعت 10 شب وارد شد و پس از دقایقی به   اجرای برنامه پرداخت. برنامه تا ساعت 11.5 ادامه یافت و پس از این که گوگوش عزیز چندعکس با عروس و داماد انداخت مجلس را ترک کرد زیرا باید در کاباره به اجرای برنامه می پرداخت.

من و مژده  مثل همیشه غمگین از رفتن گوگوش و شاد از دیدار دوباره ی او بودیم. هیچ کدام از ما هرگز تصور نمی کردیم که پدر عروس آینده ی گوگوش ، نوه ی عمه ی این عروس زیبا باشد.

 

گوگوش عزیز ممنون به خاطر همه ی خاطرات خوب.

 

 
 
   
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 6:46 بعد از ظهر  توسط داریوش (MSM) | 
به نام نامي عشق
 
 
 
عشق یعنی اینکه بدونی منتظر تلفن شماست.
عشق یعنی یه نفر دیگه هم آرزوهات رو بدونی.
عشق یعنی بدانی که چه خواهد گفت.
عشق یعنی وقتی نیست به یاد خاطرات اون لبخند بزنی.
عشق یعنی به خاطر اون پا روی دلت بزاری.
عشق یعنی تفاهم در مشکلات.
عشق یعنی بدونی که نمیشه اما نتونی ترکش کنی.
عشق یعنی وقتی دیدیش تنت آنقدر گرم بشه که دکمه پیراهنت رو بازکنی یا آستینت را بالا بزنی.
عشق یعنی فرار از تیرس نگاه معشوقت حتی در تابلو ترین نقطه دنیا.
عشق یعنی وقتی سفر رفتی توی جیبت قلبشو با خودت ببری.
عشق یعنی چیزی رو شریکی خوردن.
عشق یعنی آرامش در کنار معشوق حتی در هنگام درد.
عشق یعنی فراموشی درد یک جراحت.
عشق یعنی فراموشی معشوق.................
 
عشق يعني مستي و ديوانگي
 
 
عشــــــــق آمد و عاقبت  مرا رسوا كرد  
                 با آن همه بيدلي ، مرا شـــيدا  كــــرد
چون عـــــــــــشق ندانست ره عـقل كجاست
                    رفتم به خرابه ها ، باز مرا پيدا كــرد
 

 
دوستت دارم
 
 
 
چه شبهايي زبي تابي
ز غم ها و ز بي ياري
نبودهيچ مفهومي
نگاهي
كلامي
از تويادگاري
جواني نوجواني
كجارفت نمي داني؟
وفا و مهرباني
چه شد هيچ نمي داني؟
به ياد آرم زماني را
كه گريه بود كارم
زتنها ماندن و ماتم
نبودهيچ دلدار در اين عالم كه بنشيند به پهلويم
به هفت عالم دعا كردم به خالق التماس كردم
جواني را طلب كردم
دعا كردم دعا كردم دعا كردم
كه اين بارم تو باشي ياور و يارم
در اين كلبه دراين افسون توباشي نغمه و سازم
به هيچ حرفم نرو
اين بار زپيش من
همين است آخرين حرفم بــاز
 


 
عشق در لحظه پديد مي آيد، دوست داشتن در امتداد زمان .
عشق معيارها را در هم مي ريزد ، دوست داشتن بر پايه معيارها بنا ميشود
عشق ويران كردن خويش است و دوست داشتن ساختني عظيم .عشق ناگهان و ناخواسته شعله مي کشد، دوست داشتن از شناختن
سرچشمه مي گيرد
عشق قانون نمي شناسد ، دوست داشتن، اوج احترام به مجموعه اي از
قوانين طبيعي است
عشق فوران مي کند چون آتشفشان و شره مي کند چون آبشاري عظيم
دوست داشتن جاري مي شود چون رودخانه بر بستري با شيب نرم .
عشق ، دق الباب نمي کند ، حرف شنو نيست ، درس خوانده نيست ،
درويش نيست،حسابگر نيست ، سر به زير نيست ، مطيع نيست ،
ديوار را باور نمي کند/کوه را باور نمي کند ، گرداب را باور نمي کند ، زخم دهان باز کرده را باور نمي کند ،
مرگ را باور نمي کند؛ و در آخر سربازي نرفته نيست؛ دشمن هم نيست .

*عشق لطفي است بي معنا
 
*عشق موجي است بي دريا*عشق افسانه اي است گنگ
 
*عشق سوختن وخاكستر شدن است

پرنده را دوست دارم نه در قفس

عشق را دوست دارم نه براي هوس

تو را دوست دارم تا آخرين نفس!!!
دوست داشتن برتر از عشق است...
 
           
           نوروزتان مبارک
 
 
 
 
 
 
      چند تا کارت تبریک نوروز برای شما عزیزان
                سال خوبی داشته باشید
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 8:17 بعد از ظهر  توسط داریوش (MSM) | 

چه شده ؟

عاشق شدی ؟

همه چيز را فراموش كردی ؟

خدايا تو شاهدی كه من اگر اشتباهی می كنم دست خودم نيست...من

 نمی خواهم...

خدايا خسته ام از خودم و از همه چيز ، نمی دانم چه كنم ، خدايا بيش از

 هر زمانی به او نيازمندم...

مرا ياری كن

اينها اوج دردمندی كسی است كه عاشق می شود ولی باز به عشق

 يكطرفه ام پايبند خواهم ماند شايد كه حداقل او مرا دريابد...

البته خالی بسته هاا .. عشقش يه طرفه نيست .. خيلی هم دو طرفست

lo

صدا می زنم تو را

و از میان لحظه های پاک عشق

به سوی تو ز شوق دیدن نگاه تو

چون پرنده ای رهیده از قفس

که لحظه رها شدن

برای او چنان تولد است

بال می زنم

صدا می زنم تو را

و با صدای خود

صداقت سبز عشق را

به قلب مهربان تو

هدیه می کنم

و آنچه که خدا

به نام عشق و احساس

برای من به ارمغان گذاشته

نثار لحظه های تو می کنم

صدا می زنم تو را

مرا بخوان

که التماس لحظه های من

فقط با صدای تو به پایان می رسد

  صدا میزنم تو را ...

 

چقدر آرام خفته بود

وقتی که نیلوفرهای عشق را برایش چیده بودم

آن روز که میرفتی

آیا به فکر شاپرکها هم بودی

ای عاشقترین عاشق

آیا به فکر چشمهای بارانی باران هم بودی

خفته ای و من تا همیشه

قصه نبودنت را برای باد تعریف خواهم کرد

تا باد هم به گوش خدا برساند

غم تلخ  نبودنت را

و غربت سنگین چشمان غریب آهو را

نیستی ای مهربان

اما به یادت

چه شبها  تا سحر بیدار ماندم

چه شبها تا سحر خواندم برایت

همان لالایی شیرین خوابت

لالالالا گل پونه

کجاست اون یار یکدونه

هنوزهم  باورش سخت  است

که آن دستان گرم زندگی بخش

شود در دست من چون نوری خاموش

تو رفتی زندگی رفت عاشقی مرد

و گل در دست گلدان بان خشکید

و مهتاب دستمالش را به ستاره قرض داد

تا اشکهای زهره را پاک کند

و تو ققنوس طبیعت بکر افکار من شدی ....

بخواب آرام گل پونه

بخواب ای یار یک دونه

لالالالا لالایی عزیز مهربونم

کی می یایی......

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 0:24 قبل از ظهر  توسط داریوش (MSM) | 
 

مبحث اول زردتشت و آئين ايرانيان قبل از اسلام یا دین عربهای بیابانگرد... :

 

در این پایگاه ما به گفتگو و بازگویی از راه و روش زرتشت می پردازیم. از راستی سخن می گوییم.  از خرد ورزی و نگرش خردورزانه به بخش هایی از تاریخ، فرهنگ، زبان، آیین، و به ویژه رهنمودهای زرتشت از نخست تا کنون، در درون و برون از ایران می پردازیم.

از ایران زمین کهن و ایرانی سخن خواهیم گفت. از زبانهای ایران و مردمان ایران، از جهش های فرهنگی، آیینی و تاریخی، از بازتاب نیکو و یا زشت دیگران بر ایران زمین و  آمیزش دانش ما و ایشان میگوییم. کوشش ما در فرهیختگی و  آموزش راستی است.

میکوشیم آرمان راستی را هر چه نیکو تر گسترش و کاوش کنیم.  همیاری شما را نیز خوش آمد میگوییم. امید داریم که شما با نوشتار و گفتار خود در این پایگاه همراه ما باشید.  پوزش از دوستانی که نامه و نوشتارشان در تنش با راستای خرد و آرمان این پایگاه است، از بازتاب آنان در اینجا خود داری میشود.

گفتار(آوا وسیمایی) و نوشتار های این پایگاه همگی، دیدگاه خودِ سخن ورزان و اندیشه ایشان را بازتاب و آینه است

 

گفتار نيک                  پندار نيک 

      

کردار نيک

 

 

راستی به فکر از بين رفتن مقبره کورش کبير و تخت جمشيد هم باشيم ...

 

MSM_jamejam@hotmail.com

 

دعای پيامبر ما ايرانيان زردتشت

 

******

 

 دعای داريوش کبير

 خداوندا اين کشور را از خشکسالی ـ بيگانه و دروغ محفوظ دار

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 0:22 قبل از ظهر  توسط داریوش (MSM) | 
 ss

عشق تو  ...

بیشتر از آنکه تصور کنی خیانت دیده ام و بیشتر از آنکه باورکنی قلبم را شکسته اند ...

اما تو ، اما تو نه خیانت کرده ای نه قلبم را شکسته ای تو جگرم را آتش زده ای ...

 

فکر می کردم از جنس اسمانی اما ابر بودی,فکر می کردم که از باد می ایی

اما برگ های پاییزی بر لباس تو ریخته بود,فکر می کردم صادقی و امانتدار.

اما تو از جنس فرشته ها نبودی.

صداقتم را

سادگی ام را

صفایم

ربودی...

ای عشق همه بهانه از توست    من خاموشم وترانه از توست

کشتی مرا چه بيمه درياست      طوفان زتو وکرانه از توست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 0:18 قبل از ظهر  توسط داریوش (MSM) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ای غم من ,مونس من
شــــــبــهــــا درازه
سوزم از این غم
چــه کنــــم
کـه چاره سازه
سردوخموشه دل
من , نامهربونـه دل تو

از اون موقه که هنوز نمیشناختمش
خیلی از آهنگای قشنگشو بلد بودم
بدون اینکه اسم خوانندشونو بدونم

ای برای گریه کردن
بهترین بهانه من
ایکه درمونی نداره
درد دور از تو نشستن
از پس پرده اشکام
جای خالی تو میبینم
داره بی تو کنده میشه
دلم از میون سینه

وقتی همون آهنگارو با صدای
اون می شنیدم ...
تازه فهمیدم اونیه که همیشه
دنبالش بودم
کسی که حرف دلمو بزنه
یا به قول معروف نیمه گمشده منه
از اون به بعد باهاش زندگی کردم
باهاش عاشق شدم
باهاش گریه کردم
از اون عاشقی رو یاد گرفتم
از اون آدم بودنو یاد گرفتم
آخرش هم از اون
پیام گرفتم ...

MSM

پیوندهای روزانه
دو ترانه از عماد رام با صدای جاویدان داریوش
بگیر از من تنهاییمو
دعای قدم 7 و ترانه پیمان شکسته
پوستر و دکلمه زیبای آوار
پوستر های زیبا با کیفیت بالا از داریوش
کتاب ترانه های داریوش
بوی گندم با دکلمه شهریار قنبری
ترانه اشک
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
88/05/01 - 88/05/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
86/12/01 - 86/12/29
86/10/01 - 86/10/30
86/05/01 - 86/05/31
86/03/01 - 86/03/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/04/01 - 85/04/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29
84/11/01 - 84/11/30
84/10/01 - 84/10/30
84/09/01 - 84/09/30
84/08/01 - 84/08/30
آرشیو موضوعی
درد و دل
داریوش
آسیبهای اجتماعی
سیاسی
پیوندها
نیلوفرهای عاشق
آلبومهای داریوش
چکاوک
سایت داریوش اقبالی
وبلاگ داریوش کبیر
وبلاگ داریوش اقبالی
داریوش ماندگار
وبلاگ علائدین
داریوش 2000
داریوش مردی با خلق و خوی علی (ع)
آهنگهای می دی برای وبلاگ
اخراجی ها
آخرين اطلاعيه ها و اخبار انجمنهای ماهواره ایرانی
شازده کوچولو
همه چيز براي ماهواره
کلیه وبلاگهائی که در بلاگفا هستند
با استفاده از این لینک سایت یا وبلاگ خود را در موتورهای جستجوگر گوگل قرار دهید
خانه نیلوفری
سایتی برای آپلود موزیک ، عکس ، ویدیو
سیب سرخ
سارا شعر(برنامه های گلهای جاویدان)
دانلود آهنگهای قدیمی و جدید(بزرگترین آرشیو)
آرش جون
دورترین راه واسه من کمترین فاصله از تو
تلقین درمانی (ساناز)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar

داریوش آریا
 

#FFFFFF

rapidvar