![]() |
![]() |
|
| دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم .... |
|
مراقب رفتارت باش انها به گفتار تبدیل می شوند مراقب گفتارت باش انها به کردار تبدیل می شوند مراقب کردارت باش انها به عادت تبدیل می شوند مراقب عادتت باش انها به شخصیت تبدیل می شوند مراقب شخصیتت باش انها به سرنوشت تبدیل می شوند
عشق من |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 6:58 بعد از ظهر توسط داریوش (MSM) |
|
|
با یاد خدا بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو یه وجب خاک مال من هرچی می کارم مال تو اهل طاعونی این قبیله مشرقیم تویی اون مسافر شیشه ای شهر فرنگ پوستم از پوست شبه پوست تو از مخمل ناز تن ما تشنه ترین تشنه یک قطره آب
گل نیلوفر در مرداب می روید تا همه بدانند که در سختی ها باید زیبا ترینها را بیافرینند ... !!! ![]() نمیدونم کی میخواد وضعیت این کشور درست بشه ؟ نمیدونم آیا من تا اون موقه زنده هستم ! 1400 ساله که ما واقعا سردرگمیم ... صدها ساله که داریم استعمار میشیم ... و 30 ساله که داریم شکنجه مرگ رو تحمل میکنیم ... هرازگاهی صدایی در گوشه ای ازاین کشور بی در و پیکر بلند میشه اما افسوس که در نطفه هم خفه میشه ... یه جورایی قبول کنید پوست خودمون واقعا کلفت شده (شرمنده) دیگه کم کم عادت کردیم زور بالای سرمون باشه ... قبول کنید اگه یه جای ایران دیدیم مردمش یه کمی آزادی دارن تعجب میکنیم ! میخواهیم توی اصل و نسبشون دست ببریم و بدنامشون کنیم ... تا کی بایه اینجوری باشه ؟ تا کی این خرافات ورد زبون ایرانیا باشه و مشکلشون که حل نشه هیچ از دنیا هم عقب بمونن ... بخدا قسم کل کشورای دنیا توی سیاستشون دینو مذهبو قبول دارن (غیرازیکی دوتاشون) اما کدومشون مث ما هستن ... ؟ ز انقـــلاب زمــانه عجب مدار که چرخ از ایــــن فســـانه هـــــزاران هـــزار دارد قدح به شرط ادب گیر زانکه ترکیبش زکاسه سر جمشید و بهمن است و قباد دیگه تقریبا تموم حرفا شده حدیث و شعار ، اینوهم به برکت وجود و مصرف مواد مخدر توی کشورمون داریم ، تموم حرفا شده به قول خودمان پا منقلی ، کورش کبیر ای پیامبر و ناجی ما ایرانیان کجایی ؟ کجایی که ببینی دعایت مستجاب نشد ... تو گفتی : خداوندا این کشور را از سه چیز محفوظ دار خشکسالی . دشمن . دروغ اما من هر سه آفت رادر این مملکت دیدم.
خیلی از عزیزان آهنگ بوی گندم را شنیده اند اما کمتر کسی این آهنگ رو با دکلمه آقای شهریارقنبری شنیده برای دانلودش لینک زیررا کلیک کنید یه چیزی که هست من فقط جناب داریوش رو دیدم که توی چندتا از آهنگاش شاعر شعر خودشو دکلمه میکنه (بن بست : شاملو ، یاور همیشه مومن : جنتی عطایی ، بوی خوب گندم :شهریار قنبری ) جالبه نه ؟
علی یارتون حق نگهدارتون همه تونو دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 7:11 بعد از ظهر توسط داریوش (MSM) |
|
|
شمع و پروانه این شعر سعدی را خیلی دوست دارم حتما بخونید ونظر هم یادتون نره شبی یاد دارم که چشمم نخفت شنیدم که پروانه با شمع گفت که من عاشقم گر بسوزم رواست تو را گریه و سوز باری چراست ؟ بگفت ای هوادار مسکین من برفت انگبین یار شیرین من چو شیرینی از من بدر می رود چو فرهادم آتش بسر می رود همی گفت هر لحظه سیلاب درد فرو می چکیدش برخسار زرد که ای مدعی عشق کار تو نیست که نه صبر داری نه یارای ایست تو بگریزی از پیش یک شعله خام من استاده ام تا بسوزم تمام تو را آتش عشق اگر پر بسوخت مرا بین که از پای تا سر بسوخت همه شب در این گفتگو بود شمع بدیدار او وقت اصحاب جمع نرفته زشب همچنان بهره ای که ناگه بکشتش پری چهره ای همی گفت و میرفت دودش بسر که این است پایان عشق ای پسر اگر عاشقی خواهی آموختن بکشتن فرج یابی از سوختن مکن گریه بر گور مقتول دوست بر او خرمی کن که مقبول اوست اگر عاشقی سر مشوی از مرض چو سعدی فروشوی دست از غرض فدائی ندارد زمقصود چنگ وگر بر سرش تیر بارند و سنگ بدریا مرو ، گفتمت زینهار وگر می روی ، تن به طوفان سپار
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 1:45 قبل از ظهر توسط داریوش (MSM) |
|
|
سلام ای ماه خون سلام ماه حسین سلام بر ابوالفضل سلام بر کربلا
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین باز هم محرم آمد با آن همه شور و عشق ٬ باز هم بانگ عزای حسینی در کوچه ها و حسینیه ها بلندشد ٬ همه ما میون امامی هستیم که آزاد مردی را به ما آموخت ٬ کسی که از دنیا برای اهدافش گذشت ٬ تا زیر بار زور نرود ... بیایئد با هم عهد ببندیم که هیچگاه مانند مولایمان حسین ننگ را تحمل نکنیم و آزاد مرد باشیم ...
همیشه حسینی باشید علی یارتون باشه حق نگهدارتون |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 3:34 بعد از ظهر توسط داریوش (MSM) |
|
|
عشق عشق يعنی مستی و ديوانگی عشق يعنی با جهان بيگانگی عشق يعنی شب نخفتن تا سحر عشق يعنی سر به دار آويختن عشق يعنی در جهان رسوا شدن عشق يعنی سوختن يا ساختن * * * عشق يعنی انتظار و انتظار عشق يعنی ديده بر در دوختن عشق يعنی شعله بر خرمن زدن عشق يعنی لحظه های التهاب عشق يعنی با پرستو پر زدن * * * عشق يعنی سوز نی ، آه شبان عشق يعنی شاعری دل سوخته عشق يعنی با گلی گفتن سخن عشق يعنی ديده بر در دوختن عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز * * * عشق يعنی چون محمد پا به راه عشق يعنی بيستون کندن به دست عشق يعنی همچو من شيدا شدن عشق يعنی يک شقايق غرق خون عشق يعنی يک تبلور يک سرود
عشق ،
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 10:52 بعد از ظهر توسط داریوش (MSM) |
|
|
توبزرگترین سوالی که تا امروز بی جوابه نه تو بیداری ٬ نه تو خواب نه تو قصه و کتابه ..... گوگوش
در این تحقیق و در مجالی صغیر قصد دارم زندگی هنری و شخصی خواننده و هنرمند معروف "گوگوش"را مختصرا شرح دهم.هر چند می دانم بررسی و شرح زوایای مختلف زندگی او امکان پذیر نیست با این وجود امیدوارم بتوانم اندکی شما را با این هنرمند آشنا کنم.
امیدوارم که همیشه این هنرمند عزیز کشورمون سالم و سلامت باشه و بتونه برای مردم میهنش بخونه عکسها و شرح واقعه : زری
من و مژده مثل همیشه غمگین از رفتن گوگوش و شاد از دیدار دوباره ی او بودیم. هیچ کدام از ما هرگز تصور نمی کردیم که پدر عروس آینده ی گوگوش ، نوه ی عمه ی این عروس زیبا باشد.
گوگوش عزیز ممنون به خاطر همه ی خاطرات خوب.
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 6:46 بعد از ظهر توسط داریوش (MSM) |
|
|
به نام نامي عشق
![]() عشق یعنی اینکه بدونی منتظر تلفن شماست.
عشق یعنی یه نفر دیگه هم آرزوهات رو بدونی.
عشق یعنی بدانی که چه خواهد گفت.
عشق یعنی وقتی نیست به یاد خاطرات اون لبخند بزنی.
عشق یعنی به خاطر اون پا روی دلت بزاری.
عشق یعنی تفاهم در مشکلات.
عشق یعنی بدونی که نمیشه اما نتونی ترکش کنی.
عشق یعنی وقتی دیدیش تنت آنقدر گرم بشه که دکمه پیراهنت رو بازکنی یا آستینت را بالا بزنی.
عشق یعنی فرار از تیرس نگاه معشوقت حتی در تابلو ترین نقطه دنیا.
عشق یعنی وقتی سفر رفتی توی جیبت قلبشو با خودت ببری.
عشق یعنی چیزی رو شریکی خوردن.
عشق یعنی آرامش در کنار معشوق حتی در هنگام درد.
عشق یعنی فراموشی درد یک جراحت.
عشق یعنی فراموشی معشوق.................
عشق يعني مستي و ديوانگي
عشــــــــق آمد و عاقبت مرا رسوا كرد
با آن همه بيدلي ، مرا شـــيدا كــــرد
چون عـــــــــــشق ندانست ره عـقل كجاست
رفتم به خرابه ها ، باز مرا پيدا كــرد
دوستت دارم
چه شبهايي زبي تابي
ز غم ها و ز بي ياري
نبودهيچ مفهومي
نگاهي
كلامي
از تويادگاري
جواني نوجواني
كجارفت نمي داني؟
وفا و مهرباني
چه شد هيچ نمي داني؟
به ياد آرم زماني را
كه گريه بود كارم
زتنها ماندن و ماتم
نبودهيچ دلدار در اين عالم كه بنشيند به پهلويم
به هفت عالم دعا كردم به خالق التماس كردم
جواني را طلب كردم
دعا كردم دعا كردم دعا كردم
كه اين بارم تو باشي ياور و يارم
در اين كلبه دراين افسون توباشي نغمه و سازم
به هيچ حرفم نرو
اين بار زپيش من
همين است آخرين حرفم بــاز
عشق در لحظه پديد مي آيد، دوست داشتن در امتداد زمان .
عشق معيارها را در هم مي ريزد ، دوست داشتن بر پايه معيارها بنا ميشود
عشق ويران كردن خويش است و دوست داشتن ساختني عظيم .عشق ناگهان و ناخواسته شعله مي کشد، دوست داشتن از شناختن
سرچشمه مي گيرد
عشق قانون نمي شناسد ، دوست داشتن، اوج احترام به مجموعه اي از
قوانين طبيعي است
عشق فوران مي کند چون آتشفشان و شره مي کند چون آبشاري عظيم
دوست داشتن جاري مي شود چون رودخانه بر بستري با شيب نرم .
عشق ، دق الباب نمي کند ، حرف شنو نيست ، درس خوانده نيست ،
درويش نيست،حسابگر نيست ، سر به زير نيست ، مطيع نيست ،
ديوار را باور نمي کند/کوه را باور نمي کند ، گرداب را باور نمي کند ، زخم دهان باز کرده را باور نمي کند ،
مرگ را باور نمي کند؛ و در آخر سربازي نرفته نيست؛ دشمن هم نيست .
*عشق لطفي است بي معنا
*عشق موجي است بي دريا*عشق افسانه اي است گنگ
*عشق سوختن وخاكستر شدن است
پرنده را دوست دارم نه در قفس عشق را دوست دارم نه براي هوس تو را دوست دارم تا آخرين نفس!!! دوست داشتن برتر از عشق است...
نوروزتان مبارک
![]() ![]() ![]() چند تا کارت تبریک نوروز برای شما عزیزان
سال خوبی داشته باشید |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 8:17 بعد از ظهر توسط داریوش (MSM) |
|
|
چه شده ؟ عاشق شدی ؟ همه چيز را فراموش كردی ؟ خدايا تو شاهدی كه من اگر اشتباهی می كنم دست خودم نيست...من نمی خواهم... خدايا خسته ام از خودم و از همه چيز ، نمی دانم چه كنم ، خدايا بيش از هر زمانی به او نيازمندم... مرا ياری كن اينها اوج دردمندی كسی است كه عاشق می شود ولی باز به عشق يكطرفه ام پايبند خواهم ماند شايد كه حداقل او مرا دريابد... البته خالی بسته هاا .. عشقش يه طرفه نيست .. خيلی هم دو طرفست
صدا می زنم تو را و از میان لحظه های پاک عشق به سوی تو ز شوق دیدن نگاه تو چون پرنده ای رهیده از قفس که لحظه رها شدن برای او چنان تولد است بال می زنم صدا می زنم تو را و با صدای خود صداقت سبز عشق را به قلب مهربان تو هدیه می کنم و آنچه که خدا به نام عشق و احساس برای من به ارمغان گذاشته نثار لحظه های تو می کنم صدا می زنم تو را مرا بخوان که التماس لحظه های من فقط با صدای تو به پایان می رسد صدا میزنم تو را ...
چقدر آرام خفته بود وقتی که نیلوفرهای عشق را برایش چیده بودم آن روز که میرفتی آیا به فکر شاپرکها هم بودی ای عاشقترین عاشق آیا به فکر چشمهای بارانی باران هم بودی خفته ای و من تا همیشه قصه نبودنت را برای باد تعریف خواهم کرد تا باد هم به گوش خدا برساند غم تلخ نبودنت را و غربت سنگین چشمان غریب آهو را نیستی ای مهربان اما به یادت چه شبها تا سحر بیدار ماندم چه شبها تا سحر خواندم برایت همان لالایی شیرین خوابت لالالالا گل پونه کجاست اون یار یکدونه هنوزهم باورش سخت است که آن دستان گرم زندگی بخش شود در دست من چون نوری خاموش تو رفتی زندگی رفت عاشقی مرد و گل در دست گلدان بان خشکید و مهتاب دستمالش را به ستاره قرض داد تا اشکهای زهره را پاک کند و تو ققنوس طبیعت بکر افکار من شدی .... بخواب آرام گل پونه بخواب ای یار یک دونه لالالالا لالایی عزیز مهربونم کی می یایی...... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 0:24 قبل از ظهر توسط داریوش (MSM) |
|
|
مبحث اول زردتشت و آئين ايرانيان قبل از اسلام یا دین عربهای بیابانگرد... :
در این پایگاه ما به گفتگو و بازگویی از راه و روش زرتشت می پردازیم. از راستی سخن می گوییم. از خرد ورزی و نگرش خردورزانه به بخش هایی از تاریخ، فرهنگ، زبان، آیین، و به ویژه رهنمودهای زرتشت از نخست تا کنون، در درون و برون از ایران می پردازیم.
گفتار نيک پندار نيک
کردار نيک
راستی به فکر از بين رفتن مقبره کورش کبير و تخت جمشيد هم باشيم ...
دعای پيامبر ما ايرانيان زردتشت
******
دعای داريوش کبير خداوندا اين کشور را از خشکسالی ـ بيگانه و دروغ محفوظ دار |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 0:22 قبل از ظهر توسط داریوش (MSM) |
|
عشق تو ...
بیشتر از آنکه تصور کنی خیانت دیده ام و بیشتر از آنکه باورکنی قلبم را شکسته اند ... اما تو ، اما تو نه خیانت کرده ای نه قلبم را شکسته ای تو جگرم را آتش زده ای ...
فکر می کردم از جنس اسمانی اما ابر بودی,فکر می کردم که از باد می ایی اما برگ های پاییزی بر لباس تو ریخته بود,فکر می کردم صادقی و امانتدار. اما تو از جنس فرشته ها نبودی. صداقتم را سادگی ام را صفایم ربودی... ای عشق همه بهانه از توست من خاموشم وترانه از توست کشتی مرا چه بيمه درياست طوفان زتو وکرانه از توست |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 0:18 قبل از ظهر توسط داریوش (MSM) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ای غم من ,مونس من
شــــــبــهــــا درازه سوزم از این غم چــه کنــــم کـه چاره سازه سردوخموشه دل من , نامهربونـه دل تو از اون موقه که هنوز نمیشناختمش خیلی از آهنگای قشنگشو بلد بودم بدون اینکه اسم خوانندشونو بدونم ای برای گریه کردن بهترین بهانه من ایکه درمونی نداره درد دور از تو نشستن از پس پرده اشکام جای خالی تو میبینم داره بی تو کنده میشه دلم از میون سینه وقتی همون آهنگارو با صدای اون می شنیدم ... تازه فهمیدم اونیه که همیشه دنبالش بودم کسی که حرف دلمو بزنه یا به قول معروف نیمه گمشده منه از اون به بعد باهاش زندگی کردم باهاش عاشق شدم باهاش گریه کردم از اون عاشقی رو یاد گرفتم از اون آدم بودنو یاد گرفتم آخرش هم از اون پیام گرفتم ... MSM |
| آرشیو موضوعی |
|
درد و دل داریوش آسیبهای اجتماعی سیاسی |
|
RSS
|