![]() |
![]() |
|
| دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم .... |
|
دیروز مسیر قصه ها یه جاده بود به خورشید
امروز به بیراهه شده یه شوره زار تردید از بودن و نبودن دل کندم و بریدم تا نیمه جون و خسته به عشق تو رسیدم ...
سال نو مبارک
الاهی غریب تو را غربت موطن است کی هرگز به خانه رسد کسی که غربت او را وطن است... پاینده باشید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 7:47 بعد از ظهر توسط داریوش (MSM) |
|
|
شمع و پروانه این شعر سعدی را خیلی دوست دارم حتما بخونید ونظر هم یادتون نره شبی یاد دارم که چشمم نخفت شنیدم که پروانه با شمع گفت که من عاشقم گر بسوزم رواست تو را گریه و سوز باری چراست ؟ بگفت ای هوادار مسکین من برفت انگبین یار شیرین من چو شیرینی از من بدر می رود چو فرهادم آتش بسر می رود همی گفت هر لحظه سیلاب درد فرو می چکیدش برخسار زرد که ای مدعی عشق کار تو نیست که نه صبر داری نه یارای ایست تو بگریزی از پیش یک شعله خام من استاده ام تا بسوزم تمام تو را آتش عشق اگر پر بسوخت مرا بین که از پای تا سر بسوخت همه شب در این گفتگو بود شمع بدیدار او وقت اصحاب جمع نرفته زشب همچنان بهره ای که ناگه بکشتش پری چهره ای همی گفت و میرفت دودش بسر که این است پایان عشق ای پسر اگر عاشقی خواهی آموختن بکشتن فرج یابی از سوختن مکن گریه بر گور مقتول دوست بر او خرمی کن که مقبول اوست اگر عاشقی سر مشوی از مرض چو سعدی فروشوی دست از غرض فدائی ندارد زمقصود چنگ وگر بر سرش تیر بارند و سنگ بدریا مرو ، گفتمت زینهار وگر می روی ، تن به طوفان سپار
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 1:45 قبل از ظهر توسط داریوش (MSM) |
|
|
نابینا و ماه - نابينا به ماه گفت: دوستت دارم . ــ ماه گفت: چه طوري؟ تو که نمي بيني . ــ نابينا گفت: چون نمي بينمت دوستت دارم . ــ ماه گفت: چرا؟ ــ نابينا گفت: اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 1:46 قبل از ظهر توسط داریوش (MSM) |
|
|
چرا تو جلوه ساز این بهار من نمی شوی چه بوده آن گنه من که یار من نمی شوی بهار من گذشته شاید ... خدا ترا از من نگیرد ندیدم ز تو گرچه خیری به یاد عمر رفته گریم کنون که شمع بزم غیری بهار من گذشته شاید ...
بهار اومد چه حاصل یار ما کو پیامی نمه ای زان آشنا کو رفیقون عهد صحبت را شکستند خدایا آن همه لطف و صفا کو داد از تنهایی وای از جدایی
عید همگی مبارک سال خوبی داشته باشید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 1:1 قبل از ظهر توسط داریوش (MSM) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ای غم من ,مونس من
شــــــبــهــــا درازه سوزم از این غم چــه کنــــم کـه چاره سازه سردوخموشه دل من , نامهربونـه دل تو از اون موقه که هنوز نمیشناختمش خیلی از آهنگای قشنگشو بلد بودم بدون اینکه اسم خوانندشونو بدونم ای برای گریه کردن بهترین بهانه من ایکه درمونی نداره درد دور از تو نشستن از پس پرده اشکام جای خالی تو میبینم داره بی تو کنده میشه دلم از میون سینه وقتی همون آهنگارو با صدای اون می شنیدم ... تازه فهمیدم اونیه که همیشه دنبالش بودم کسی که حرف دلمو بزنه یا به قول معروف نیمه گمشده منه از اون به بعد باهاش زندگی کردم باهاش عاشق شدم باهاش گریه کردم از اون عاشقی رو یاد گرفتم از اون آدم بودنو یاد گرفتم آخرش هم از اون پیام گرفتم ... MSM |
| آرشیو موضوعی |
|
درد و دل داریوش آسیبهای اجتماعی سیاسی |
|
RSS
|