تبليغاتX
نیلوفرهای عاشق
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم ....
 

صليب نشانی آريايی

صليب يا چليپاي شکسته يک نشانه آريايي است . در ايران و هند پيشينه دارد و به احتمال بسيار قوي از ايران بر اثر ارتباط و رفت و آمد هاي سياسي، اقتصادي و نظامي دوران باستان به يونان رفته است .

چليپا نخستين بار در حدود خوزستان يافت شد و مربوط به پنج هزار (5000) سال پيش از ميلاد مي‌باشدو به اين ترتيب پيشينه تاريخي آن در ايران به احتمال ، بسي کمتر از سابقه آن نزد آرياييان هند است و هرتسفلد آن را ”گردونه خورشيد“ ناميده است .

آثار بسياري با اين علامت در ايران کشف شده است بطور مثال اين نگاره بر دهانه پاره اي از خمره‌هاي سفالين که مرده‌ها را در آن دفن مي‌کرده‌اند ديده شده است . وضع اين خمره ها نشان مي‌دهد که آنها را به شيوه‌اي در دامنه تپه و کوهها در خاک مي‌گذارده‌اند که معمولا "در دامنه تپه يا کوهستان رودخانه اي روان بوده و دهانه خمره رو به خورشيد است که نمونه هاي آن تقريبا" در پانصد (500) متري آثار تاريخي طاق بستان در کرمانشاه ديده شده است.

کيفيت اين گورستان نشان مي دهد که مربوط به دوره مهرپرستي مي‌باشد.

اين نقش برروي پارچه دوران اشکاني که از کوزه‌هاي خمره‌اي به دست آمده و همچنين برروي بسياري از سفال هاي کشف شده حک شده است.

با پژوهشي در يونان پي مي بريم که در عصري عالم را ترکيبي از عناصر چهار گانه (آب ، باد ، خاک و آتش ) ذکر کرده اند و با بيان اين مطلب بايد دانست که اين علامت در يونان باستان نيز سابقه دارد. چون هنر ايران و يونان متقابلا" در يکديگر تاثير گذارده اند و بنا به نوشته گيرشمن هنر ايران بخصوص نواحي سيلک لرستان تاثير زيادي در هنر يونان بخشيده است و سابقه نقش چليپا در ايران قديمي تر از سال پانصد (500) پيش از ميلاد است به احتمال قوي اين علامت از ايران به يونان رفته و ارزش سمبوليک پيدا کرده است.

با نگرش به اين سابقه و طرز تفکر انديشمندان يوناني و همچنين تبادل فرهنگي و ارتباطات نظامي و سياسي که در عصر دولت هخامنشي ميان ايران و يونان و مصر جريان داشته است و بنا به سنتي که از روزگاران دور نسبت به عناصر چهارگانه که سازنده و پردازنده و گرداننده عالم هستي هستند احترام و تقديس مرعي شده است و با اعتقاد به اينکه از ترکيب و نزديکي اين عوامل به نسبت معين هستي و موجوديت شکل گرفته است ، بايد پنداشت اين علامت هر شاخه يا هر خانه اش که به پروانه هاي آسياي آبي و بادي بي شباهت نيست ، جاي يکي از عناصر يا مظهر يکي از عناصر بوده است که برروي هم با گردش و چرخش خود نظام طبيعت و ذات آفرينش را حفظ مي کنند و حرکت و تغيير و يا حيات و ممات بوجود مي آورند ، و رفته رفته اين پيکره به صورت ”سمبل“ در آمده و با ديدن آن بر اثر تداعي معاني ، عناصر چهارگانه مقدس در ذهن جايگزين شده و احترامات مذهبي مقرر به عمل مي آمده است.

آنچه از اوستا و با توجه به مقايسه خورشيد يشت و مهر يشت بر مي آيد و با توجه به اينکه خورشيد در روايات ديني گردونه اي نداشته و گردونه خاص مهر بوده است و با توجه به اينکه مهرپرستي از آيين هاي بزرگ جهان و يادآور عهد آريايي کهن مي باشد که رفته رفته با اصول آيين زرتشت و فلسفه مزداييسم ، در آن اصلاحاتي بعمل آمده است ، آيا بهتر نيست چليپا را گردونه مهر بلند پايه بدانيم نه گردونه خورشيد؟

با توجه به اينکه نشانه چليپا به شاهين و فروهر هم بسيار نزديک است ، مي توان پنداشت در زماني که از اهميت مهر کاسته شد ، نشانه مقدس ميتراييسم رفته رفته به شاهين مبدل شده و شاهين و نگاره فروهر تمام جاذبه معنوي و روحاني اين نشانه را گرفته و مظهر فر و شکوه مينوي گرديده است .

طبق برداشت عده اي ديگر چليپا و چليپاي شکسته نماد روح مي باشد.

انسان دوران باستان از هنگامي که دريافت تن بي جان تنفس نمي کند ، نفس را در مقام روح مورد توجه قرارداد . وقتي انسان مي‌مرد، انگار چيزي از بين نمي‌رفت ، بلکه روح بدن را ترک مي کرد و همچون پرنده اي به سوي آسمان ها به پرواز در مي آمد . بدين ترتيب ، پرنده به شکل چليپا تجسم يافت و چليپا نماد روح گرديد. هنگامي که زائري به زيارتگاهي قدم مي نهد معمولا" براي رستاخيز روح متوفي دعاي کوتاهي مي خواند. در واقع ، دعا تبديل به ذره اي از روح مي شود که رستاخيز را تسريع مي‌کند. به همين ترتيب هنگامي که معمار يا حجاري زيارتگاهي را مي‌سازد با اين اعتقاد که چليپا نماد حجاري شده روح است و به فرد درگذشته حيات دوباره خواهد بخشيد ، بنا را با چليپا تزيين مي کند.

مقبره شاه نعمت اله ولي در ماهان کرمان دو مناره دارد که تمام آن با چليپا تزيين شده است ، اين صليبها دو نوع اند ، يکي سفيد و ديگري سياه.

مناره باغ قوشخانه اصفهان با صليب هاي مجوفي که در صليب هاي شکسته ادغام شده اند تزيين شده است.

ترکيب چليپا و چليپاي شکسته به عنوان يک واحد تزيين حاصل تفکري هنرمندانه است.

آرامگاه شيخ صفي‌الدين در اردبيل کاشي‌هاي تزييني فراواني دارد. در قسمت بالاي اين تصوير يک پيکان سياه در زمينه سفيد ديده مي شود . اين پيکان اضافه شده است تا چليپاي خطي سياه که در بين دو چليپاي شکسته سفيد قرار گرفته نمايان شود.

اين شکل شامل هشت (8) قسمت است که در هر قسمت يک چليپاي خطي در بين دو چليپاي شکسته نقش بسته است . چنين شکلي و تزييني مويد اين نظر است که از لحاظ منشا و کاربرد ، چليپاي شکسته معادل چليپا است که هر دوي آنها نماد روح اند و از آنها براي تزيين مقبره ها استفاده مي شده است.
جشن ارديبهشتگان بر تمام شما عزيزان فرخنده باد.پاينده ايران

 

تازی زدايی از زبان پارسی

زبان زيبای پارسی با پيشينه ای کهن دارای واژگانی بسيار زيبا و گوشنواز است که در بيان گفتاری نيز بسيار راحتر از زبان تازيان سخن گفته می شود(به گفته يکی از دوستان گفتار  تازی مانند کسی که گلودرد دارد بيان می گردد) بر هر ايرانی بايسته است که همانگونه که انديشه گفتار و کردار خويش را نيک می گرداند به همان اندازه انديشه و گفتار و کردار خود را نيز ايرانی نمايد چرا که به جز اين نيز نمی تواند باشد.واژگان برابر نهاده شده و پيشنهادی زير توسط دوستان گراميم در بنياد ايران شناسی نيشابور فراهم گرديده که اميدوارم برای تمامی ايران دوستان مفيد باشد.پاينده ايران

اثر=کار‌آيی . اجمال=کوتاه.اجرا=انجام.احتراما =با بزرگداشت.اخير =پايانی.آدرس=نشانی.ارتباط=پيوند.آرشيو=بايگانی.ارسال=فرستادن.ارجاع=فرستادن.ارائه=پديدار کردن.ارتقاء=بالا بردن .استنتاج=بدست آوردن.استفاده =سود کاربری.استعمال دخانيات ممنوع=خواهشمند است سيگار نکشيد.استرداد =بازگرداندن.اصولی =ريشه ای.اصلی ترين =ريشه ای ترين.اطمينان =استواری.اعتماد =پشتگرمی.اعمال نظر=انجام خواسته.اقبال عمومی =رويکرد همگانی.اقليت =کمترين.اکثريت=بيشترين.امتياز=برتری.امتيازات =برتری ها.امکانات =توانايی ها داشته ها.آن جناب =سرکار.انطباق =برابری.انتخاب=گزينش.اولويت =برتری.اوليه=نخستين.اولين =نخستين.اهم=برجسته ترين.ايام=روزها.ايزد منان =يزدان پيروزگر.ايده =آرمان.بدين وسيله=بدين گونه.بديهی =روشن.به تعداد=به شماره.پاراگراف=بند.پروژه=برنامه.پروسه=فرآيند.تبليغ=نماياندن آگهی.تجهيزات =آگاهی ها.تحليل نهايی =واپسين نگارش.تحقيق = پژوهش.تخفيف=کاهش.تسهيلات=ياری ها.تسليت =دلداری.تشکيل =ساختن.تصوير =نگاره.تعداد =شمار شمارگان.تعرفه =ميزان نامه.تغيير=دگرگونی.تقديرنامه =سپاسنامه.تکيه=پشت دادن.تکميل=به پايان رساندن.تماس=برخورد.تمام =همه.تنظيم =هماهنگی.توجهات=نگرش ها.توليد=فراوری .تولد=زادروز.

جايزه=پاداش.جاری =روان.جريان=روايی.جلسه=انجمن نشست. جلب=فراخوانی.جهت=روی.حاوی=دربرگيرنده.حاضر=آماده.حسب الامر=بر اساس فرمايش.حضور=پيشگاه.خدمت=پيشگاه.خصوص =ويژه.خطاب =سخن.خطر=ناگواری.در مقايسه با=در سنجش با.در وجه شما=برای شما.دقيق=درست تيزنگر.دقت=تيزنگری.ذيل=زير.ذکر=يادآوری.ذهن =انديشه.سرويس دهی=توانبخشی.سطح=رويه پايه.سعادت =خوشبختی.سهم =بهره.شاخص=روشن نمودار.صادقانه =براستی.صادر=فرستادن.صحيح=درست.صرف =به کارگيری. صفحه= برگه.صلاحديد =نيکخواهانه.صميمانه=پايمردانه.اين مدت=در اين... .ضمنا=در پيوست.ضمن اينکه=پيوست به اينکه.ضوابط =بندها.طبی=پزشکی. طبعا=به خودی خود.طريق=راه.عبارت=گزاره.عرضه=نمايش.عطف=بازگشت.عنوان=پاژنام.فعاليت=کوشش.فرم=پيکر گونه.فقط=تنها.فوری=بی درنگ.فوق=يادشده.قابل توجه=در خور نگرش.قبل=پيش.قوام=پايداری.قيمت=بها.کاملا=سراسر.کسب=درآمد.کما فی السابق=همچنان.کمپين تبليغاتی=برنامه آگهی.کميته=گروه.کليه =همه.کنترل=در شمار آوردن. کيفيت=چگونگی.کلا=همگی.لازم=بايسته.لازم الاجرا=بايسته انجام است.لحاظ=ديدگاه.لحاظ کنيد =بنگريد.ليست=فهرست.

مبذول فرماييد=فرمان دهيد.مباحثات =گفتگوها.متخصص=کارآزموده.متمم=پايان بخش.متقاضی=خواستار.متحول=دگرگون.مجبور=ناچار.محوله=سپرده شده.محموله =بار.محاسبه =شمارش.محترم=گرامی.مختصرا=گزيده.مخاطبين=شنونده بيننده.مختلف=گوناگون.مدير=گرداننده.مذاکرات=گفتگوها.مراتب=چگونگی.مراجعه=بازگشت.مرسوله =فرستاده.مرسوم=به آيين.مرجوع=بازگشت.مسائل=دشواری ها پرسشها.مستدعی=خواهشمند.مستقل=بدون وابستگی.مشاوره=رايزنی.مشکل=دشواری.مشابه=همانند.مصاحبه=گفتگو.مصرند=پای می فشارند.مطالعه=خواندن.معتبر =به نام.معروف=شناخته شده.معادل=برابر.معادل اين مبلغ=برابر اين پول.مفاد=گفتارها.مقدور =شدنی.مقبول=پذيرفته.مقامات=سروران.مکتوب=نوشته.منعقده=بسته شده.منطبق=برابر.مواد اوليه=ماده های نخستين.موارد= نکته ها.موفق=پيروز. موفقيت نسبی=کمابيش پيروزی.موضوع=باره.موجبات=بايسته ها.موثر=کارايی.موجود =هستی.موجودی=دارايی.مويد=بيانگر.مويد باشيد=پيروز باشيد.مهم=برجسته.نتيجه=بازده.نسبت=در برابر.نظارت=بازرسی.نهايت=پايان.وظيفه =خويشکاری.همت=تلاش.

كوي دوست

آيدآنروز كه خاك سر كويش باشم

ترك جان كرده وآشفته رويش باشم

سر نهم بوسه  زنان بر قدمش تا دم مرگ

مست تا صبح قيامت زسبويش باشم

رسد آنروز كه در محفل رندان سرمست

راز دار   همه اسرار نهانش باشم

يوسفم گر نزند بر سر بالينم سر

همچو يعقوب دل آشفته بويش باشم


 

ای کاش

امشب تو را حس می کنم در سرزمین باد ها

محو نگاهت می شوم تو کیستی ای آشنا

ای آشنا امشب چرا شعرم غریبی می کند

با هر که غیر از یاد تو نا آشنائی می کند

در عصر بی اصل و نصب،مبهوت افکار توام

باور کن ای آبی ترین بهر تو من جان میدهم

تو در نگاه تلخ من نقش خدا را داشتی

گلهای زیبا را تو در گلدان فکرم کاشتی

در خلوت زردم تو را با عشق سودا می کنم

تصویر خوبیها توئی حیران منم،حیران منم

تقدیر را در گوشه ای از زندگی ام باختم

با یاد چشم سبز تو ، با درد غربت ساختم

ای کاش من هم مثل تو محو تماشا میشدم

یا مثل فکر آبی ات همرنگ دریا می شدم

در وحشت تاریک شب گر چه تو را گم کرده ام

بی هیچ غل و غش ، تو را امشب ترنم می کنم

برهیبت نورانی ات گلها تبسم می کنند

...
آینه ها در چشم تو خورشید را گم می کنند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 0:9 قبل از ظهر  توسط داریوش (MSM) | 

همیشه وقتی تنها می شوم غم میاد سراغم ، غمی که منو تا حالا تنها نگذاشته ، غمی که کم کم داره تمام وجودم من را در بر میگیره . نمی دانم چرا ولی همیشه احساس می کنم تنهام ، تنهای تنها.وقتی به خودم نگاه می کنم ، وقتی به خاطراتم فکر می کنم و وقتی دفتر سر نوشتم را ورق میزنم دلم می خواد تا آخر عمرم تنها باشم تا بتونم باقی عمر باقی مانده را به خاطر تمام خاطرات و آرزوهای  از دست رفته ام گریه کنم ولی افسوس که دیگه شانهء کسی نیست که التیام ناراحتی هایم باشد من همیشه به این امید زنده بودم و هستم که شاید روزی این زخم هام با گرمی دستاش خوب بشه ولی افسوس که هنوزم که هنوزه زخمام آزارم میده با اینکه خوب شده  اما هنوز جاشون روی این قلبم مانده.همیشه دلم می خواست این قلبم را هدیه کنم بهش ولی حال که به این قلب تنهام نگاه می کنم میبینم که دیگه چیزی ازش نمانده که لایق احساسات خشگلش باشه.وقتی گرمی اشکام صورتم را می سوزونه پیش خودم میگم که کاش بودش تا اشکام را پاک کنه اما وقتی با خودم فکر می کنم میبینم که حتی دلم نمیاد گرمی این اشکای بی ارزشم دستش را گرم کنه. می دونم لذت عشق تو همین چیزهاست آره منم لذت می برم چون سرنوشت من این بوده و هست ولی دلم می خواد یک جوری از خدا بخواهم که تمام عمرم را بگیره و هدیش کنه به اون تا هر کاری دلش می خواد باهاش بکنه آخه این عمر بدون اون هیچ ارزشی نداره یعنی نمی تونه داشته باشه آخه اگه دلی هم مانده باشه به امید رسیدن به اون می تپه.وقتی احساس تنهایی می کنم دوست دارم به ثانیه شمار ساعت نگاه کنم تا شاهد این باشم که عمرم بدون اون چه ساده  و چه سریع می گذره.آره من تنهام ، تنهای تنها

 

gj

 

 

 

ایران و ایرانی

 

 

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كرد ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني بوده است .

آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كرد ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند . 

 

 

"اگر ايران به جز ويران سرا نيست
من اين ويران سرا را دوست دارم
اگر تاريخ ما افسانه رنگ است
من اين افسانه را دوست دارم..."

 

تــــا کـــه از ديــــوان هستی درس عشق آموختيم

سبنــــه را چون لالـــه از داغ محبت ســــوختــيم

عنــــدليب هـــر چمـــن بـــوديم از غــوغـای زاغ

عــــزلت عنقـــا گـــزيديـــم از نــــوا لب دوختيــم

روزگــــاری گـــر چه بازار تملـــــق گـرم بــــود

مـــا بهـــر نا کس متــاع آبـــــرو نفـــــــروختيـــم

عاقبت از تنگنـــــای خـــاک ســر بر مـــی کشــد

گنج اسراری کــــه در کــــان ضميـــر انــدوختيم

نـــام ما از دفتــــر گيتـــی فـــدايی محــــو نيسـت

تا كه از ديــــــوان هستی درس عشق آمـوختيـم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط داریوش (MSM) | 
 dd

حیرانی

آواره وبیچاره هیچستانیم

بفرست پیام خود که ما حیرانیم                            

بشکن تو دگر چینی تنهایی را

الاف و قدم زنان به هر بستانیم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 10:56 بعد از ظهر  توسط داریوش (MSM) | 

چه شده ؟

عاشق شدی ؟

همه چيز را فراموش كردی ؟

خدايا تو شاهدی كه من اگر اشتباهی می كنم دست خودم نيست...من

 نمی خواهم...

خدايا خسته ام از خودم و از همه چيز ، نمی دانم چه كنم ، خدايا بيش از

 هر زمانی به او نيازمندم...

مرا ياری كن

اينها اوج دردمندی كسی است كه عاشق می شود ولی باز به عشق

 يكطرفه ام پايبند خواهم ماند شايد كه حداقل او مرا دريابد...

البته خالی بسته هاا .. عشقش يه طرفه نيست .. خيلی هم دو طرفست

lo

صدا می زنم تو را

و از میان لحظه های پاک عشق

به سوی تو ز شوق دیدن نگاه تو

چون پرنده ای رهیده از قفس

که لحظه رها شدن

برای او چنان تولد است

بال می زنم

صدا می زنم تو را

و با صدای خود

صداقت سبز عشق را

به قلب مهربان تو

هدیه می کنم

و آنچه که خدا

به نام عشق و احساس

برای من به ارمغان گذاشته

نثار لحظه های تو می کنم

صدا می زنم تو را

مرا بخوان

که التماس لحظه های من

فقط با صدای تو به پایان می رسد

  صدا میزنم تو را ...

 

چقدر آرام خفته بود

وقتی که نیلوفرهای عشق را برایش چیده بودم

آن روز که میرفتی

آیا به فکر شاپرکها هم بودی

ای عاشقترین عاشق

آیا به فکر چشمهای بارانی باران هم بودی

خفته ای و من تا همیشه

قصه نبودنت را برای باد تعریف خواهم کرد

تا باد هم به گوش خدا برساند

غم تلخ  نبودنت را

و غربت سنگین چشمان غریب آهو را

نیستی ای مهربان

اما به یادت

چه شبها  تا سحر بیدار ماندم

چه شبها تا سحر خواندم برایت

همان لالایی شیرین خوابت

لالالالا گل پونه

کجاست اون یار یکدونه

هنوزهم  باورش سخت  است

که آن دستان گرم زندگی بخش

شود در دست من چون نوری خاموش

تو رفتی زندگی رفت عاشقی مرد

و گل در دست گلدان بان خشکید

و مهتاب دستمالش را به ستاره قرض داد

تا اشکهای زهره را پاک کند

و تو ققنوس طبیعت بکر افکار من شدی ....

بخواب آرام گل پونه

بخواب ای یار یک دونه

لالالالا لالایی عزیز مهربونم

کی می یایی......

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 0:24 قبل از ظهر  توسط داریوش (MSM) | 
 

مبحث اول زردتشت و آئين ايرانيان قبل از اسلام یا دین عربهای بیابانگرد... :

 

در این پایگاه ما به گفتگو و بازگویی از راه و روش زرتشت می پردازیم. از راستی سخن می گوییم.  از خرد ورزی و نگرش خردورزانه به بخش هایی از تاریخ، فرهنگ، زبان، آیین، و به ویژه رهنمودهای زرتشت از نخست تا کنون، در درون و برون از ایران می پردازیم.

از ایران زمین کهن و ایرانی سخن خواهیم گفت. از زبانهای ایران و مردمان ایران، از جهش های فرهنگی، آیینی و تاریخی، از بازتاب نیکو و یا زشت دیگران بر ایران زمین و  آمیزش دانش ما و ایشان میگوییم. کوشش ما در فرهیختگی و  آموزش راستی است.

میکوشیم آرمان راستی را هر چه نیکو تر گسترش و کاوش کنیم.  همیاری شما را نیز خوش آمد میگوییم. امید داریم که شما با نوشتار و گفتار خود در این پایگاه همراه ما باشید.  پوزش از دوستانی که نامه و نوشتارشان در تنش با راستای خرد و آرمان این پایگاه است، از بازتاب آنان در اینجا خود داری میشود.

گفتار(آوا وسیمایی) و نوشتار های این پایگاه همگی، دیدگاه خودِ سخن ورزان و اندیشه ایشان را بازتاب و آینه است

 

گفتار نيک                  پندار نيک 

      

کردار نيک

 

 

راستی به فکر از بين رفتن مقبره کورش کبير و تخت جمشيد هم باشيم ...

 

MSM_jamejam@hotmail.com

 

دعای پيامبر ما ايرانيان زردتشت

 

******

 

 دعای داريوش کبير

 خداوندا اين کشور را از خشکسالی ـ بيگانه و دروغ محفوظ دار

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 0:22 قبل از ظهر  توسط داریوش (MSM) | 
 ss

عشق تو  ...

بیشتر از آنکه تصور کنی خیانت دیده ام و بیشتر از آنکه باورکنی قلبم را شکسته اند ...

اما تو ، اما تو نه خیانت کرده ای نه قلبم را شکسته ای تو جگرم را آتش زده ای ...

 

فکر می کردم از جنس اسمانی اما ابر بودی,فکر می کردم که از باد می ایی

اما برگ های پاییزی بر لباس تو ریخته بود,فکر می کردم صادقی و امانتدار.

اما تو از جنس فرشته ها نبودی.

صداقتم را

سادگی ام را

صفایم

ربودی...

ای عشق همه بهانه از توست    من خاموشم وترانه از توست

کشتی مرا چه بيمه درياست      طوفان زتو وکرانه از توست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 0:18 قبل از ظهر  توسط داریوش (MSM) | 

dd

آه ای زندگی بر تو لعنت باد .........

در این هستی بیکران و زیره گنبد کبود یک نفر هست که عاشق توست....و دوست داره که تو عاشقش باشی....یک نفر هست که نگران توست و دلش میخواد همیشه به سویه او گام برداری... روز و شب منتظره که باهاش حرف بزنی ( درد و دل کنی ) و صداش بزنی ... خجالت نکش اگر چه زلال نیستی اگر چه بارها ازفرمان او سرپیچی کردی اما او مهربان ترین مهرباناست کریم هست و خیلی از تو به دل نداره به خداش سوگند اگر لب بگوشایی و صدایش بزنی جوابت را میدهد ... او منتظره توست چرا صداش نمی کنی؟                                                             

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1384ساعت 11:47 بعد از ظهر  توسط داریوش (MSM) | 

 

کاش میشد عشق را تفسیر کرد

 

خواب چشمان ترا تعبیر کرد

 

لاله میخواند دعا

 

غنچه می گیرد وضو

 

کوه درحال رکوع

 

موج بود در همهمه

 

دیگ بود غلغله

 

عطر دل اویز عشق

 

حالت عرفان گل

 

بال سر سبز درخت

 

چشمه خضر نبی

 

جوهر عشق فلق

 

اشکارادیده دل

 

بافه بافه نور حق پرتواش از راه دور

 

هر دل بیننده ای

 

میشود مملو ز نور

 

كوي دوست

آيدآنروز كه خاك سر كويش باشم

ترك جان كرده وآشفته رويش باشم

سر نهم بوسه  زنان بر قدمش تا دم مرگ

مست تا صبح قيامت زسبويش باشم

رسد آنروز كه در محفل رندان سرمست

راز دار   همه اسرار نهانش باشم

يوسفم گر نزند بر سر بالينم سر

همچو يعقوب دل آشفته بويش باشم

 

کاش میشد عشق را تفسیر کرد

 

خواب چشمان ترا تعبیر کرد

 

لاله میخواند دعا

 

غنچه می گیرد وضو

 

کوه درحال رکوع

 

موج بود در همهمه

 

دیگ بود غلغله

 

عطر دل اویز عشق

 

حالت عرفان گل

 

بال سر سبز درخت

 

چشمه خضر نبی

 

جوهر عشق فلق

 

اشکارادیده دل

 

بافه بافه نور حق پرتواش از راه دور

 

هر دل بیننده ای

 

میشود مملو ز نور

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1384ساعت 10:33 بعد از ظهر  توسط داریوش (MSM) | 

 

ميخواهم ببارم، آيا کسی تحمل بارش بی محابای مرا دارد؟

 

آيا کسی دوست دارد يارشب تار من باشد؟

 

ميخواهم حرف بزنم، نه فرياد بزنم، ميخواهم همه بدانند

 

كه امروز من  باراني هستم.

 

آنروز که آغاز کردم به انتهايش نيانديشيدم.

 

آنروز که عهد بستم هرگز بدين باور نبودم که عهدم را می شکنند

 

و چه بچه گانه دل سپردم و چه صادقانه !

 

من مانند دريا تمام جوش و خروشم را ،

 

و تمام فريادهای پر از عشقم را

 

تقديم به او کردم ، همو که نامش نمی دانم چه بود ، آزاد ، .....

 

مي انديشيدم که از آنش خواهم گشت ،

 

عشق خواهم ورزيد، عشقی چون فرهاد وشيرين ،

 

عشقی چون ليلی و مجنون ،

 

اما امروز خسته تر از هميشه با خاکستر وجودم همزاد شده ام.

 

ندانستم برای چه من که برای او همه چيز بودم ،

 

من که او را می پرستيدم ،

 

من که تمام منم را بدو سپردم، 

 

چه کم داشتم

 

 که مرا ، عشقم را ، احساسم را ، بوسه هايم را و .........

 

به آن ديگران تقديم نمود.

 

هر وقت پاره کاغذی ، سوز دلی خواندم،

 

ديدم همه از آن ديگری می نالند، همان که نامش رقيب است ،

 

همان که از جنس خودمان است ولی ................

 

من از همان ديگران می نالم و همان آنانيکه از نوع خودم هستند.

 

آخر چرا ؟

 

شهرزاد  می گفت « آن دخترک دنيايم را ويران نمود» .

 

افسانه همانطور

 

ولی من مي گويم:

 

آن دخترکان دنيای کوچکم را ....................... می دانيد چرا ؟

 

چون من، دلی دريائی و باراني دارم و خدا اين را

 خوب می داند

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1384ساعت 10:20 بعد از ظهر  توسط داریوش (MSM) | 

 عشق به شكل پرواز پرنده است

 عشق ،‌ خواب يه آهوي رمنده است

من ، زائري تشنه ، زير باران

عشق ،‌ چشمه آبي اما كشنده است

من ، مي ميرم از اين آب مسموم

اما اونكه مرده از عشق ، تا قيامت ،‌ هر لحظه زنده است

من ، مي ميرم از اين آب مسموم

مرگ عاشق عين بود

ن ،‌اوج پرواز يه پرنده است

تو كه معناي عشقي به من معنا بده اي يار

دروغ اين صدا را به گور قصه ها بسپار

صدا كن اسممو از عمق شب از نقاب ديوار

براي زنده بودن ، دليل آخرينم باش

منم من بذر فرياد ، خاك خوب سرزمينم باش

طلوع صادق عصيان من ، بيداري ام باش

عشق ،‌ گذشتن از مرز وجوده

مرگ ، آغاز راه قصه بوده

من ،‌ راهي شدم نگو كه زوده

اون كسي كه سر سپرده مثل ما عاشق نبوده

من، راهي شدم نگو كه زوده

اما اونكه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده

 

با آرزوی ایرانی سرفراز

داریوش

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1384ساعت 10:17 بعد از ظهر  توسط داریوش (MSM) | 

زندگی

زندگی شاید پلی باشد که در آن سوی آن   

    می شود رسوی زنامردان و زجر عاشقان

زندگی شاید سکوت است و همه فکر وخیال  

   انتهایش میشود دیوانگی در ذکر حال

زندگی وهمیست با رویای زیبا زیستن       

      بنده ها در فکر آن بیهودگی رویای آن

زندگی ذکر سکوتیست در قلب زمین       

       می تپد از رگ گلهای اقاقی و غمین

زندگی شب به توان غم گلهای یتیم     

          اشک آنان راندیده جز مه چشم فهیم

زندگی با اینهمه زیبایی ورنگ وجلال     

         آنهمه زجر و مکافات و فغان اندر ملال

باهمه پاهای خسته بر سکوی انتظار       

      خسته از تو گشتم و رفتم بسوی عشق یار

 

هی فلانی ... زندگی ، شاید همین باشد ... !

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 2:10 قبل از ظهر  توسط داریوش (MSM) | 

در این دنیای پر رنج و ملامت در این ویرانسرای پر زمحنت

در این گردنگه دزدان بی شرم در این دیر خرابات پر از غم

به یارم نازنینم دل جلا بود به آن عشقم شب و روزم عیان بود

در این غربت بهر تو خوش بود به باغم عشق تو سبز و فروزان بود

ولی ناگه مرا آزرده کردی میان درد وتب آواره کردی

در این دنیا مرا غمخانه کردی به دنبال خودت بیچاره کردی

رها کردی مرا از بندگی تو به غمها رو نهادم از دل تو

به شبها از فراق روی ماهت به روزا از پی چشمان پاکت

اگر از تو شدم نو مید ورسوی شدم دیوانه ای در دشت غمها

زنامردان عالم کمترم من که دیگر دل نبندم بر کسی من

 

چشم من

 

چشم من بیا منو یاری بکن

گونه هام خشکیده شد کاری بکن

غیر گریه مگه کاری میشه کرد

کاری از ما نمیاد زاری بکن

 

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت دل من گریه می خواد

 

هر چی دریا رو زمین داره خدا با تموم ابرای آسمونا

کاشکی می داد همه رو به چشم من

تا چشام به حال من گریه کنن

 

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت دل من گریه می خواد

 

قصه گذشته های خوب من

خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن

حالا باید سر رو زانوم بذارم

تا قیامت اشک حسرت ببارم

 

این قسمتش دیگه درد منه

دل هیشکی مثل من غم نداره

مثل من غربتو ماتم نداره

حالا که گریه دوای دردمه

چرا چشمم اشکشو کم میاره

 

خورشید روشن مارو دزدیدن

زیر اون ابرای سنگین کشیدن

همه جا رنگ سیاه ماتمه

فرصت موندمون خیلی کمه

 

سرنوشت چشاش کوره نمی بینه

زخم خنجرش می مونه تو سینه

لب بسته سینه غرق به خون

قصه موندن آدمها اینه

 

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت دل من گریه می خواد ...

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 2:6 قبل از ظهر  توسط داریوش (MSM) | 

هوالمحبوب

زندگی شاید پلی باشد که در آن سوی آن                          می شود رسوی زنامردان و زجر عاشقان

زندگی شاید سکوت است و همه فکر وخیال                        انتهایش میشود دیوانگی در ذکر حال

زندگی وهمیست با رویای زیبا زیستن                                بنده ها در فکر آن بیهودگی رویای آن

زندگی ذکر سکوتیست در قلب زمین                                  می تپد از رگ گلهای اقاقی و غمین

زندگی شب به توان غم گلهای یتیم                                   اشک آنان راندیده جز مه چشم فهیم

زندگی با اینهمه زیبایی ورنگ وجلال                                    آنهمه زجر و مکافات و فغان اندر ملال

باهمه پاهای خسته بر سکوی انتظار                                خسته از تو گشتم و رفتم بسوی عشق یار

سلام ...

با عرض ادب و احترام به کلیه عاشقانی که به این وبلاگ وارد شده اند...

امیدوارم بتوان نظر شمارابرای هرچه بهتر شدن این وبلاگ جلب نمایم

تقدیم به همه شما عزیزان ...

 

 داریوش

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 1:51 قبل از ظهر  توسط داریوش (MSM) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ای غم من ,مونس من
شــــــبــهــــا درازه
سوزم از این غم
چــه کنــــم
کـه چاره سازه
سردوخموشه دل
من , نامهربونـه دل تو

از اون موقه که هنوز نمیشناختمش
خیلی از آهنگای قشنگشو بلد بودم
بدون اینکه اسم خوانندشونو بدونم

ای برای گریه کردن
بهترین بهانه من
ایکه درمونی نداره
درد دور از تو نشستن
از پس پرده اشکام
جای خالی تو میبینم
داره بی تو کنده میشه
دلم از میون سینه

وقتی همون آهنگارو با صدای
اون می شنیدم ...
تازه فهمیدم اونیه که همیشه
دنبالش بودم
کسی که حرف دلمو بزنه
یا به قول معروف نیمه گمشده منه
از اون به بعد باهاش زندگی کردم
باهاش عاشق شدم
باهاش گریه کردم
از اون عاشقی رو یاد گرفتم
از اون آدم بودنو یاد گرفتم
آخرش هم از اون
پیام گرفتم ...

MSM

پیوندهای روزانه
دو ترانه از عماد رام با صدای جاویدان داریوش
بگیر از من تنهاییمو
دعای قدم 7 و ترانه پیمان شکسته
پوستر و دکلمه زیبای آوار
پوستر های زیبا با کیفیت بالا از داریوش
کتاب ترانه های داریوش
بوی گندم با دکلمه شهریار قنبری
ترانه اشک
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
88/05/01 - 88/05/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
86/12/01 - 86/12/29
86/10/01 - 86/10/30
86/05/01 - 86/05/31
86/03/01 - 86/03/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/04/01 - 85/04/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29
84/11/01 - 84/11/30
84/10/01 - 84/10/30
84/09/01 - 84/09/30
84/08/01 - 84/08/30
آرشیو موضوعی
درد و دل
داریوش
آسیبهای اجتماعی
سیاسی
پیوندها
نیلوفرهای عاشق
آلبومهای داریوش
چکاوک
سایت داریوش اقبالی
وبلاگ داریوش کبیر
وبلاگ داریوش اقبالی
داریوش ماندگار
وبلاگ علائدین
داریوش 2000
داریوش مردی با خلق و خوی علی (ع)
آهنگهای می دی برای وبلاگ
اخراجی ها
آخرين اطلاعيه ها و اخبار انجمنهای ماهواره ایرانی
شازده کوچولو
همه چيز براي ماهواره
کلیه وبلاگهائی که در بلاگفا هستند
با استفاده از این لینک سایت یا وبلاگ خود را در موتورهای جستجوگر گوگل قرار دهید
خانه نیلوفری
سایتی برای آپلود موزیک ، عکس ، ویدیو
سیب سرخ
سارا شعر(برنامه های گلهای جاویدان)
دانلود آهنگهای قدیمی و جدید(بزرگترین آرشیو)
آرش جون
دورترین راه واسه من کمترین فاصله از تو
تلقین درمانی (ساناز)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar

داریوش آریا
 

#FFFFFF

rapidvar